من یک بازیگرم

خط خطی

بعد از مدتها دارم مینویسم ...
و یه کامنت از یه دوست قدیمی باعث شد بنویسم دوباره...
نمیدونم چرا قبل از اینها نمیخواستم چیزی بگم !
شاید چون حرفی نداشتم برای گفتن به جز دوری از تاتر و هراس از دست دادن و گم کردن همه ی خواسته ها و ارزوها تو این دنیای بزرگ ...
حالا انگار تازه فهمیدم همه چیز به سادگی به دست نمیاد . مثه بچه ها فکر کردن خیلی ساده ست و ساده تر از اون مثه بچه ها رفتار کردنه و سخت تر از همه اینه که در اوج کودکی خودت رو کنار ادمهایی ببینی که از صداقت بچه گی ها یک دنیا فاصله دارن اونوقته که میفهمی همیشه انتخاب راه ساده درست نیست !
مدتهاست راجع به تاتر ننوشتم ، اما ازش دور نشدم! اینو میدونم که هیچ وقت هم ازش دور نمیشم ! این دوست قدیمی که البته خیلی هم قدیمی نیست فکر میکرده من فراموشش کردم اما میدونم که مطمین نبوده چون من نه تنها اون رو بلکه خیلی های دیگه که فکرش هم نمیکنن  رو فراموش نکردم ! نمیدونم شاید خاصیت دور بودن و این فاصله باشه !...
حرف تازه ای ندارم برای گفتن ، دلم میخواد یه مدت بشینم و فقط گوش کنم ، ببینم و اگه اینکارو نکنم حتما مجبور میشم حرفهای تکراری رو تکرار کنم اما نه خودم و نه دیگران هرگز اونا رو نشنویم حتی برای یک بار ...
و من تنها چیزی که دلم میخواد اینه که از این دایره خارج نشم! از دایره ی بودن در جایی که دوسش دارم ...
شاید این خودمونی ترین مطلب توی این وبلاگ باشه... هرچند میدونم دوستای نتی قدیمی رو کم و بیش از دست دادم و توی این دنیای مجازی که یه وقتایی جای خوبی بود واسه پیدا کردن خیلی چیزا ، همزمان خیلی چیزها رو هم از دست دادم ...
 و به مایده ( همون دوستی که با کامنتش من رو غافلگیر کرد ) و همین طور به دوستای گل دیگه م که بارها و بارها بهشون گفتم که چه قدر دلم حال و هوای همون روزای پرانرژی کلاس بازیگری و باهم بودن رو داره میگم که شاید حتی ناخواسته اما هیچ وقت از یاد من نمیرن چون جایی در کنار من بودند که من عاشق اونجا بودم و عاشق اونجا خواهم بود ...
یاد اون روزها و یاد همه ی کسایی که تو ساختن اون روزها نقش داشتن به خیر ...
هرچند دیگه تکرار شدنی نیستن...

شاید این  یه جور خداحافظی باشه ... خداحافظی از این وبلاگ ...از اینترنت...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - natanaeel angel

نوروز و اغاز دوباره...


سلام .... بعد از مدتها دارم وبلاگو اپ میکنم و به خاطر این از خودم شرمنده ام که به خاطر این فاصله از بازیگری و تاتر انگار به سادگی همه چیز رو فراموش کردم در حالی که هر روز اگه بازیگری و تمریناتش همراهم نبود شاید نمیشد روزها رو خوب گذروند .... نوروز امسال پر از خاطره و یاداوری نوروزهای گذشته بود .... تو این مدت که وبلاگو اپ نکردم توی وبلاگ دیگه شعر مینوشتم ... اما نمیشه و نمیشد که بدون تمرینهای بازیگری روزهامو بگذرونم ...
قبل از این نوشته های کسی رو میخوندین که میتونه تاتر کار کنه میتونه تاتر ببینه و....
ولی از این به بعد نوشته های کسی رو میخونین که با تمام دوست داشتنی که داره اما موقعیتش رو نداره و البته به هیچ وجه هم حاظر نیست که از چیزی که دوست داره دل بکنه ... چون نمیشه ... و با همه ی اینکه این مدت که نزدیک به یک سال یا بیشتر شده نمیتونستم کارایی که دوست داشتم رو انجام بدم اما ...
بگذریم ... فقط دلم میخواست اینو بدونین که از این به بعد من فقط از اموخته هام استفاده میکنم و سعی میکنم نه رو صحنه ی تاتر چون اینجا صحنه ای وجود نداره بلکه در هر روزم بازیگر موفقی باشم...
مثه کاری که این مدت کردم اما ناخود اگاه ...دلم واسه همه چیز بازیگری تنگ شده و این روزا اینه از بسکه ادا اطوارا و خنده ها و گریه ها و بغظ های منو باید نگاه کنه مطمینا هیچ دل خوشی ازم نداره .... اما با این حال من ولش نمیکنم ...

سال نو رو به همه ی دوستای عزیزم و استادای گلم تبریک میگم ...
هرچند نمیدونم استادا ، شاگردشونو و همکلاسی ها و دوستام ، دوستشونو یادشون هست یا نه و اگه یادشون هست خاطره ی بدی از من توی ذهنشون هست یا خوب... اما من همیشه به یادشون هستم و همیشه ارزوم اینه که کسی رو از خودم ناراحت نکرده باشم اما خب این رو هم میدونم که حتما کسایی بودن که ناخواسته ناراحتشون کرده باشم ... نمیدونم چه طور میشه از راه تقریبا دور ازشون عذرخواهی کنم به خاطر اتفاقی که ناخوداگاه ممکنه افتاده باشه ، ای کاش میشد برگشت و از همه ی کسایی که شاید دیگه هرگز یا حداقل به این زودی ها نمیبینیشون عذر خواهی کرد ... کاش میشد مطمین بود کسی از ادم خاطره ی بدی در ذهنش نداره ...

 باز هم سال نو رو بهشون تبریک میگم اقای کمالی و اقای کوچکی و خانم نادری امیدوارم سری به اینجا بزنن و اینو بدونن که همیشه ازشون ممنونم و بهشون مدیونم به خاطر تک تک چیزهایی که بهم یاد دادن تا اخر عمر بهشون مدیون و همیشه ازشون متشکر خواهم بود ...

و سال نورو به کسایی هم که شاید اولین بار باشه خیلی اتفاقی این وبلاگو باز کرده باشن تبریک میگم هرچند ممکنه توی خیابون از کنار هم گذشته باشیم یا حتی ممکنه من ازتون ساعت رو پرسیده باشم یا حتی ممکنه ... پس بهتره این طور بگم :

سالی پر از تلاش برای رسیدن و پر از تلاش برای رسیدن و پر از تلاش برای رسیدن برای همه ارزو میکنم ...

                                                  نوروز مبارک ....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ - یکشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٧ - natanaeel angel

افسوس دوباره ام !

akbare radi

چه میتوان گفت  ؟

چه میتوان سرود ؟

چه میتوان نوشت ؟

افسوس...

جز سکوت ... راه چاره نیست...

افسوس برای خودم ، نه برای او ...

با دیدن نظر یکی از دوستان :

سلام
تسلیت به خاطر در گذشت استاد اکبر رادی، به همه ی دوستداران هنر تئاتر.
روحش شاد. یادش گرامی .

 در پست قبل که کم سنگین شده از غم و بهت نبود ... متعجب شدم ... این روزها انگار تنها میتوان سکوت کرد... سکوت و سکوت وسکوت ....

گرچه بد خبری بود در این روزها برای من اما ممنون از شهرام بزرگی که بی خبرم نگذاشت ...

                                                روحش شاد و غریق آرامش

پيام هاي ديگران ()        link        ٢:٢٩ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٦ دی ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

تقديمی کوچک به قيصر بزرگ ( صادقانه برای بودنت، سروده ام )

نشستم و غمگین و بی صدا ، آرام نوشتم :                                              

                                                 ای قیصر لحظه های خوب  و بد

 ای درد کشیده

 ای اشنا با رنگ قاف  های عشق

 ای اغاز شده از انتهای عشق ....

 چشمان درد کشیده ت ،

فکر های پر از ایده ات ،

دستهای پر ترانه ات ،

 روزهای ناگزیر نیامده ات

حرفهای ناگفته ات ،

افسانه های جا مانده ات ،

اگر حتی لحظه ای  بیاندیشی :

روزی به یغما میروند ،

 از یادها میروند   

به دورها میروند ،

کفر مطلق گفته ای !

نامرد  در این دنیای  بی نام کم نیست

اما مردان اگر مرد باشند ،

تا ابد از  ترانه های پر حرفت زندگی میسازند ....

 تو رفته ای من خیره به واژه های سبک  این شعر عظیمم ، که بعد از رفتنت سنگین تر شده ، تو رفتی اما من نشسته ام ارام و بی صدا ، محزون ترسان اندکی از شعرهای گذشته ات را دوباره زمزمه میکنم :

                                                               با توام ،

ای لنگر تسکین ،

ای تکان های دل ،

ای آرامش ساحل ،

با توام ،

ای نور !

ای منشور !

ای تمام طیف های آفتابی ،

ای کبود ارغوانی ،

ای بنفشابی ،

با توام ، ای شور ای دلشوره ی شیرین !

با توام ای شادی غمگین !

با توام ای غم ،

 غم مبهم

ای نمیدانم

هرچه هستی باش

اما کاش ...

نه جز اینم آرزویی نیست :

     هرچه هستی باش ،  اما باش .

ـ قیصر امین پور ـ

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:۳۸ ‎ب.ظ - شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

تشکر ، جلسه ی آخر ، دلقک !!...

dalghak!

چند وقتی هست که خیلی دوست دارم ، راجع به استاد های بازیگریم بنویسم و ازشون تشکر بکنم...چون بیشتر وقتا ما ادمها ، بعد از اینکه ، چیزی رو از دست میدیم تازه قدر و ارزشش رو میفهمیم ...همیشه اول و اخر هرچیزی ، در یاد آدم میمونه و برای همینه که چند روزی هست که هر وقت به یاد استادهام می افتم اولین چیزی که یادم میاد حرفهایی ست که ااولین و اخرین جلسه ی بازیگری گفتن....

آخرین درسی که اولین استادم (علی امیر کمالی،که همیشه براش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و خیلی خیلی هم بهش مدیونم ، این بود که هرکس حاضره در مقابل بازیگری و موفقیت در بازیگری چه هزینه ای بپردازه !؟ برای موفقیت در بازیگری حاضره از چه چیزهایی بگذره !؟ از عمرمش از سالهای باقیمونده ی زندگیش !؟ از خانواده ش ؟ از دوستاش ؟ یا از خودش !؟! از انسانیت و شرافت خودش !؟...و این روزها زمانی بود که من این اخرین درس رو به یاد اوردم و ـ ... ـ

اولین جلسه که استاد سر کلاس اومد ، به ما نگاه کرد و گفت از همین حالا که من از در وارد کلاس شدم باید یاد بگیرید!... من متوجه نشدم... اما وقتی که حدود یک سال یا بیشتر گذشت و جلسات اخر کلاس رسید...متوجه شدم ناخواسته ازش چیزهایی یاد گرفتم که خیلی فراتر از درسهای بازیگری بودن!...   

دومین استاد عزیزم ( علی کوچکی ) که همیشه در پشت جمله های ساده ای که میگفت کلی حرف تازه میزد و باعث میشد من ساعت ها  فکر کنم!...اخرین باری که نشسته بودم و داشتم ازش یاد میگرفتم ، اتفاق جالبی افتاد ، اون جلسه آخرین جلسه و یه جورایی روز خداحافظی من بود ،اما کلاس ادامه داشت... اتودی که کاملا جدی بود و اصلا قرار نبود که کمدی یا طنز باشه رو من بدون اینکه بخوام ، کاملا کمدی اجرا کردم ! استاد ، برعکس بچه های کلاس که خوششون اومده بود و بلند میخندیدن واقعا از کمدی بازی کردن من خوشش نیومده بود ...وقتی اتود تموم شد ، همه دست زدن...من به استاد نگاه کردم و اون خیلی جدی بهم گفت : اگه میخواید دلقک بشید باید برید یه جای دیگه !!!...هنوز وقتی بهش فکر میکنم خنده ام میگیره ... بعد هم چند دقیقه ای راجع به اینکه دلقک بودن و خندوندن ادمهای دیگه هم اصلا کار بدی نیست و خیلی با ارزشه صحبت کرد ! و بعد هم گفت : چرا برای هرکسی که گند میزنه دست میزنین !!؟! من با این همه لبخند میزدم ...چون با حرفاش موافق بودم ! و هنوز نمیدنم چرا کمدی بازی کردم !...جلسه ی اخر من فکر کردم که با این بازی، خیلی استادم رو ناراحت کردم :( اما خب با  نمره ی پایان ترم فهمیدم نه اصلا اینطوری نبوده و این فقط مصداق همون ـ چوب استاد گله هرکی نخوره خله ! ـ ست . خدا رو شکر که من خل نبودم !!!...

خیلی دلم برای کلاسهاشون تنگ شده ... ای کاش میتونستم فقط برای یک بار دیگه سر اون کلاسها باشم ... کلاسهایی که در اونها ، بودن و زندگی رو تجربه میکردم .... بودن در یک دنیای دوست داشتنی و رویایی !...نمیدونم استادهای عزیزم، این مطلب رو میخونن یا نه اگر میخونن ازشون خواهش میکنم که من رو با کامنت گذاشتن خوشحال کنن...گاهی وقتا بعضی از ادمها هستن که هرچه قدر ازشون تشکر کنی باز هم کمه ! آقای کوچکی، همسرشون خانم چیترا نادری و آقای کمالی کسانی هستن که من هرچه قدر هم ازشون تشکر کنم کافی نیست ... پشت سختگیری هایی که سر کلاسهای تمرین بیان و حرکت داشتن و گاهی حتی اشک ما رو هم در می اوردن چیزهایی رو یاد میدادن که واقعا با ارزش بود و حالا بیشتر قدرشونو میدونم..

هزار بار ازشون تشکر میکنم...

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۳٤ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

نميدونم !

متاسفانه ، دوستانی که سر زدن همه در نظر سنجی شرکت نکردند... اما با این حال بیشتر عزیزانی که نظر خودشون رو نوشتن از پرویز پرستویی ، رضا کیانیان ، عزت الله انتظامی ، فاطمه معتمدآریا ، سوسن تسلمی و گوهر خیراندیش به عنوان بهترین بازیگرهای سینمای ایران نام بردند ، بعضی از دوستان هم : بهروز وثوقی ، هدیه تهرانی ، گلشیفته فراهانی و ...رو  از بهترین های سینمای ایران میدونستن...و خیلی از بدترین بازیگرهای سینما چیزی گفته نشده بود ، اینها نظر تعداد محدودی از دوستانه که نظرشون رو راجع به بدترین ها ی سینمای ایران هم گفتند : نیما شاهرخ شاهی ، پوریا پورسرخ ، هانیه توسلی ، محمدرضا گلزار ( اینها فقط نظر چند نفری ست که پاسخ دادن ) من انتظار دیدن بعضی از اسمها رو در بین بدترین بازیگرها نداشتم !...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ - جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

يک سوال و هزار جور جواب!

iranian actors

ایران ما هنرمندای خوبی داره ، که باید قدرشونو بدونیم...خوشحال میشم اگه نظر خودتونو راجع به اینکه بهترین بازیگر مرد و زن سینمای ایران  به عقیده ی شما چه کسانی هستند !؟

و همین طور اینکه کدوم یکی از بازیگرهای سینمای ایران ، اشتباهی اومدن سراغ بازیگری و بهتره برن دنبال یه کار دیگه !! بگید ...( مطمین باشید ، نتیاج خیلی جالبی به دست میاد )

به نظر شما بهترین ها و بدترین های سینمای ایران چه کسانی هستند !؟

پيام هاي ديگران ()        link        ٥:۱٠ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

برای تاتر ، که شوق زندگی را نشانم داد

theater

من از تو میگویم ...

تو شوق حضور گفتنی .. من یک بازیگرم ...که شوق زندگیش را به شوق شناخت نقشهایش پیوند زده ...من یک بازیگرم .. میخواهم یک بازیگر باشم ، میخواهم خانه ام نه این دنیای پر از روزمرگی و ابهام میخواهم خانه ام صحنه ی تو باشد ....میخواهم تنها روی صحنه ی تو زندگی کنم ، اینجا ادمها روی این زمین ، دروغ برایشان نه خواب است نه رویا ! دروغ هم حقیقت است هم واقعیت !! دروغ اینجا یک عادت است !من یک بازیگرم و میخواهم از زندان تمام دوست نداشتنیهای اینجا به ازادی دنیای ساختگی و کوچکم بروی صحنه بگریزم ...

من از تو میگویم ....

تو که ان زمان که من تمام وجودم بوی تنهایی میداد ، صادقانه به من اجازه ی قدم زدن روی صحنه ات را دادی ... من ازتو میگویم ازتو و از شوقی که به روزهای تکراری ام دادی.... من از تو میگویم تو که هنوز نقطه ی اغاز منی ، من از تو میگویم ازتو میگویم ! من از تو میگویم تو که صادقانه حضور مرا از تکرارهای روزمره ی زندگی بیرون کشیدی و با خود به دنیایی دیگر بردی ... دو دستم را در دستان نقش هایی گذاشتی که من به جای انها زیستم و انها هم به جای من ... گفتی خودم را در اینه ببینم ، گفتی خودم را بشناسم و شجاعانه اعتراف کنم که چه قدر ضعف دارم ...

من از تو میگویم .... تو که پنجره ی دیدن منی ، من از تو میگویم ، تو که یک پنجره ای در تنگنای یک کوچه ی  بن بست غریبه !.... من از تو میگویم تو که تنها پنجره ی مهربان و فداکاری هستی که هرگز قرار نیست یک باد به اجبار تو را ببندد !

من از تو میگویم و در انتظار روزی هستم که تو هم چیزی از من به یادت بماند ...

و درست تا آن زمان ، من از تو خواهم گفت !...

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:۱٩ ‎ب.ظ - جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

دل من برای همه چيزش تنگه !

tehater

باز هم دلتنگ گذشته ها و روزهای خوب با هم بودن شدم ... روزهایی که خیلی بیشتر از حالا به تاتر نزدیک بودم ...اشاید اونطوری که باید قدرشو نمیدونستم ... توی این دنیا ادما هرکدوم راهی دارن برای خودشون و از اون راه لحظه های زندگیشون رو گره میزنن به یه چیزی که شادی و شوق رو بهشون هدیه بده ... و حالا من دلم برای خیلی چیزها تنگ شده ...

برای به باور رسیدن ، برای داشتن شوق زندگی ، برای لمس کردن تاتر ،  برای حضور خلاقیت،  برای یک اغاز دوباره ! تاتر اینقدر مهربون هست که حتی اگه ازش دور باشی باز هم کاری بکنه که وجودش رو احساس بکنی... حتی اگه ازش دور باشی وادارت میکنه بلند بشی و بیان تمرین کنی و چند دقیقه با خیره شدن به یک شمع تمرکز بگیری ، چند لحظه از فکرهای مختلف و گاهی بیخود توی ذهنت رها بشی و زندگی رو با تمام وجود احساس کنی...

میخواستم راجع به خود باوری و اعتماد به خود بنویسم ، اما نشد! شاید دلم نیومد ... میخوام این بار صادقانه از تاتر تشکر کنم ... چون حتی فکرش هم ارامش دهنده است ... چون درست شبیه به جایی ست که ادم تنها میتونه اونجا حرفاش رو بزنه ... فقط میتونه اونجا صادقانه بخنده، اشک بریزه ، خلاق باشه ، فکر کنه و بیافرینه ... دلم تنگه برای تاتر، برای بازی کردن ،برای اشک ریختن ،برای تمرینهای سخته بیان و برای ارزوهای جور واجوری که وقتی هیچی از تاتر و بازیگری نمیدونستم توی ذهنم متولد شدن ! ... برای خودم ... برای روزهایی که میتونستم خلق کنم ، خلاق باشم ... حرف بزنم ، بشنوم و شنیده بشم !... از تاتر چی باید گفت !؟!

هنوز تنها دلخوشیم با اینکه الان ازش دورم ، اینه که اون هست !... چون میدونم هست ، من هم میتونم باشم .. شاید این دفعه زیادی حرفام مثه شعار شدن اما خودم فکر میکنم این دفعه واقعا حرفای دلم رو میزنم ...

دلم تنگه برای ... برای همه چیز !... برای روزهای گذشته ...برای حرفهای استادهام ... برای اضطراب های سر کلاسهای بازیگری که گاهی ناخوداگاه حتی دو دست ادم رو هم میلرزوند ... برای شوق کشف کردن و شوق رسیدن که در اون روزها در اوج خودش بود ...

تاتر و صحنه اش خیلی با ارزش و مقدسه مثه کلیسا ، مثه مسجد ، مثه ... مثه هرجای دیگه که ادمها توی این دنیا حاضرن روی قداست و پاکیش قسم بخورن ...

theater

من میگم تاتر مقدسه نه تاتری ها !!...اما ارزوی من و خیلی های دیگه اینه که تاتری ها هم مقدس بشن! اونوقته که لازم نیست از قداست تاتر حرف زد و ساعت ها سخنرانی کرد تا اون رو اثبات کرد ! اون وقته که اگه یه دختر جوون بخواد تاتر کار کنه لازم نیست هر روز با پدر مادرش جر و بحث داشته باشه ! اونوقته که میتونیم به هم کمک کنیم ، تاتر مقدسه ... و من به خاطر دور شدن ازش ناراختم  و اولین فرصتی که پیش بیاد تا دوباره بهش سلام کنم ، بلندتر از همیشه بهش سلام خواهم کرد و بهش قول میدم سعی کنم قداستش رو اونطوری که هست فهمیده باشم و درک کرده باشم  و بعد پام رو روی صحنه ی مقدسش بذارم ...

میخواین از چی با هم صحیت کنیم ... اصلا به نظر تو تاتر مقدس هست !!؟ اگه هست پس چرا هنرمندای روی صحنه ش سعی نمیکنن مقدس باشن !!؟

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:۱٦ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦ - natanaeel angel

Amelie

amelie

فکر میکنم حداقل اسم فیلم ـ آملی ـ رو شنیده باشید...فیلمی که واقعا ارزش دیدن داره ... من نمیخوام راجع بهش صحبت کنم یا نقدش کنم ... فقط میخوام بگم اگه آملی رو ندیدید بهتره زودتر ببینید !! و اگه دیدین خوشحال میشم نظرتون رو راجع بهش بگید... شاید در پست بعدی در موردش صحبت کنیم ....

amelie

این فیلم از گنجینه های دوست داشتنی شما میشه... و فکر میکنم شما هم بعد از دیدنش مثل من شیفته ی موسیقی و تصاویرش خواهید شد !....آملی یک دید تازه و یک شروع دوباره ست آملی یک دید نو برای پرداختن به چیزهایی ست که ما ، اونها رو به سادگی جز روزمرگی ها تلقی میکنیم ...آملی اغازی زیباست برای بهتر دیدن و درست دیدن ...شکی نیست که دیدن این فیلم برای هرکسی جالب خواهد بود ...

amelie

amelie

amelie

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٢۸ ‎ب.ظ - شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٦ - natanaeel angel